تبليغاتX
عطش
عطش
*~*~~*~*

شنیدم و فقط شنیدم     هرچه خواستی گفتی  هرچه خواستی

Image Hosting by Picoodle.com

 

و من فقط گوش کردم چون می دانستم که خطا کارم و هر خطایی مجازاتی دارد

گرچه اندک باشد.

گفتی سنگدل! نمی دانم شاید حقیقتا لایقش باشم اما نمی دانم نام کسی را که از

او طلب بخشش می کنی  و بی تفاوت از کنارت می گذرد در حالیکه فریاد زنان

می گوید هرگز نمی بخشمت چه می توان گذاشت؟!

اگر لحظه ای اشک ریختی و نگران چند لحظه ی از دست رفته ات هستی

آیا من باید به خاطر تصمیمم تا قیامت اشک بریزم و همیشه و همیشه دلواپس ثانیه

هایی باشم که می توانستم به بهترین  شکل آن هارا بگذرانم؟!

هرچه بود گذشت  باید دلخوری ها را فراموش کرد  باید بخشید تا بخشوده شد.

شاید پشیمانی!! از چه نمی دانم شاید از

احساسی که گاه گاه حرفش را می زدی . این احساس را قبول ندارم

احساسی که با کوچکترین اتفاق به نفرت تبدیل شود  همان بهتر که نباشد.

همیشه نامه ها با سلام شروع می شوند و با خداحافظ تمام .

این بار را با سلام شروع نکردم  ولی با خدا نگهدار تمامش می کنم.

این را نوشتم و تنها دلیلم برای نوشتنش این بود که بگویم

 مرا ببخش



| *| نوشته شده در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 19:31 توسط فاطمه(ساقی) |