تنهات گذاشت
توی بدترین شرایط تنهات گذاشت.وقتی که بین دو راهی مونده بودی.
وقتی که به کمکش احتیاج داشتی و می تونست با حرفاش آرومت کنه حتی اگه در عمل
نتونه به حل مشکلت کمکی نکنه.
ولی با رفتنش باعث شد داغون تر بشی دیگه حتی نتونی راه درستو از نا درست
تشخیص بدی.چه شرایط سختی از زندگی سیر شدی.
گاهی اشکات خود به خود از آسمون چشمات می باریدن ولی در
عوض می دونستی که مرحمت می شن.
باید بهش می گفتی که به بودنش نیاز داری اما فرصتی برای این کار بهت نداد.
تنها کمکش بهت جمله ی خدا حافظش بود همین.
مشکلات بهت فشار می آورد و روحت رو آزار می داد.برای حلش خیلی تلاش
کردی و بعد هر بار شکست به خودت امید پیروزی میدادی ولی باز هم............
می دونم برای حرفات برای پنهان کاری هات دلیل داشتی!می خواستی نا راحت نشه
یا از اون چیزی که باعث آزارت میشه خبر دار نشه.واسه همینم بود که همه چیز
بر عکس شد اون ازت می رنجیدو باعث شد برای موندن با تو دو دل بشه!!
اینارو گفتم که بدونی منم باهات هم دردم و می دونم چقدر سخته که موضوعی آزارت بده
و کسی رو که بهش نیاز داری کاری برات انجام نده.
