تبليغاتX
عطش
عطش
*~*~سخت ترین حرف~*~*

                                                        

                                   سخت ترین حرف

 

 

 

نمي دانم بايد از كجا شروع كنم. چگونه بگويم حرفي كه ميدانم گفتنش از عاشقي هم

 

سخت تر است.بايد مي گفتم

 

 از همان زماني كه فهميدم دوستم داري بايد مي گفتم.

 

از من نرنج مي دانم سخت است.

 

نمي توانم محبت هايت را جبران كنم فكر آشفته ات را كه پر از سوال من است  نمي توانم

 

آرام كنم  اشك هايي را كه در تنهايي ريختي نمي توانم باز گردانم و دل شكسته ات را هرگز

 

نخواهم توانست تسكين بخشم.

 

 

شعر هايي را كه برايم گفته بودي خواندم مي شد عشق را از ميان تكتك كلمه هايش حس كرد.

 

از ديگران شنيدم كه مي گفتند مي داني عشقم چه كسي است اما خنديدي خنده اي تلخ از روي اجبار.

 

مي ديدي لحظه لحظه ام به نام اوست  باز خود را قانع مي كردي و

 

 

اي كاش همان زمان مي گفتم که عاشقت نخواهم شد.

 

 

نگفتم چون نمي خواستم قلبت بشكند پس سكوت كردم تصور مي كردم روزي مي فهمي

 

 

اما انگار آن روز خیال آمدن ندارد.

 

 

كنارم مي نشستي و وجودت حتي از وجودم به او هم نزديكتر مي شد

 

گرمای وجودت را حس می کردم وسنگيني نگاهت را كه خيره به من مانده بود

 

اما چه كنم گرماي وجودم را به او بخشيده بودم و سهم تو

 

جز سردي دستانم هيچ بود.

 

نمي دانم خود را به چه بهانه اي قانع كرده اي كه دل از من  نمي كني

 

من هم عاشق اویم و می دانم که چه مي كشي و بعد از اين چه خواهي كشيد

 

اما اگر به جاي تو بودم جاي صبر خشم مي گزاشتم تا اعتراض كنم

 

شايد آنوقت ذره اي آرام مي شدم.

 

نازنين عشق اجبار نيست .

 

براي آخرين بار سلام كردم و براي اولين بار قلبي را شكستم و براي اولين و آخرين بار مي گويم

 

من عاشق تو نيستم دل از من بر كن.



| *| نوشته شده در سه شنبه هفتم آبان 1387 و ساعت 14:19 توسط فاطمه(ساقی) |