راهی برای آشتی
کاش مجازاتم کنی
رنجم دهی خارم کنی
باشی ولی با دیگری اینگونه آزارم کنی
دورم کنی از این دیار
از خانه بیزارم کن
با من شوی بیگانه ای
در دل شوم دیوانه ای
همچون همان دیوانه ها سرگشته حیرانم کنی
خندی به من گریان شوم
در خنده گریانم کنی
در پیش چشمم دلبری بوسی و بیمارم کنی
هر شب بیا یی پیش من با اخم هایت این چنین
در اینکه در رویایمی با خشم بیدارم کنی
نیرنگ ها بر من زنی
خامم کنی
رامم کنی
گل را به دستم بسپری اما زمستانم کنی
در پیش چشم یار خود القاب یک دیوانه را بر من
زنی خوارم کنی
راضی شوی بر مرگ من اینگونه دیدارم کنی
از خویش بیزارم کنی
با غم گرفتارم کنی
دیدی اگر بر دیگری دل بسته ام
من را از این دل بستنم سخت پشیمانم کنی
کاش مجازاتم کنی اما نگویی بعد از این
از من که دلدار توام ناراحتی ای نازنین