نه سکوت نه سخن
سخت است وقتی می دانی خود مانعی برای گفتن
حقیقت درونت هستی حقیقتی که انکار نشدنی است
سکوت تلخ است ولی نه به تلخی سخن گفتن آن هم هنگامی که
باید سکوت کنی تا صدای قلبت را بشنوی از روی غرور سخن می گویی
و به صدای قلبت که نام اورا فریاد می زند بی توجهی.
برایم از عشق گفتی از با هم بودن از علاقه ات و من چه کردم؟!!
سرد و بی احساس بی توجه به قلبم سخن گفتم که مبادا غرورم
بشکند.
با اینکه هر روزم با رویای با تو بودن می گذشت و عطر تو هر لحظه در
خیالم جاری می شد ولی باز هم نمی توانستم حرفی از علاقه ام بزنم.
مرا بی احساس می پنداشتی و من چقدر عذاب می کشیدم
که در جواب دوست داشتن های تو نمی توانستم یا نمی خواستم
چیزی بگویم.
و اکنون هم نمی توانم ونمی خواهم غرورم را برای باز گرداندنت بشکنم.
چرا باید بگویم زما نیکه از من دور بودی و نمی دانم کجا
من در گوشه ای اشک می ریختم و برای سلامتی ات دعا می کردم.
چرا باید از ترس از دست دادنت که شب هنگام به سراغم
می آمد می گفتم و از دلی که هر لحظه داتنگ تو است و منتظر است تا
دوباره از ندای قلبت برایش بگویی تا آرام گیرد.
حتی گفتن عشق من برایم سخت است هرگز نمی توانم و نمی خواهم بگویم
دوستت دارم و تو همیشه می گفتی مغرورم شاید می دانستی
علاقه ام را پنهان کرده ام.
لعنت بر غرور