تبليغاتX
عطش
عطش
*~*~جدایی بی مفهوم است~*~*

جدايي مفهومي ندارد وقتي قلب ها به ياد هم مي تپند و لبخندها

 

 

به ياد خاطرات با هم بودن شكوفا مي شوند.

 

 

 .

عاشقانه-44599

 

 

عشق من فاصله ها بي رحمند فرا موشي مي آورند ولي مطمئن

 

 

 

باش هرگز مانع كم شدن ذره اي علاقه ام به تو نخواهند شد.

 

 

 

جدايي مان مرا به عشق وابسته تر مي كند.

 

 

 

گرچه گاهي خسته از فاصله ها به گوشه اي پناه مي برم و

 

 

 

خاطراتمان را چندين بار مرور مي كنم و ميگريم.

 

 

 

گفتي صبر كن اين آزمايشي است از جانب خدا دوباره اشك چون

 

 

سيل از چشمانم جاري شد و تو بودي كه با صداي گرمت آرامش را

 

 

به اين دل خسته باز گرداندي.

 

 

نازنينم گرچه ان روز گريه مجا لي براي گفتن حرف دل نذاشت

 

 

 

من امروز مي گويم براي با تو بودن تا آخرين نفس صبر خواهم كرد.

 

 

 

سختي هيچ است وقتي مي دانم عشقي دارم به لطافت گلبرگها  دلي دارد

 

 

 

به وسعت آسمان و وجودش سراسر بهاري است.

 

 

 

دستانم را گرفتي و خيره در چشمانم  گفتي دوستت دارم  دستانت

 

 

 

را فشردم و از ته قلب گفتم  بي تو هيچم.

 

 

 

خنده هاي نمكينت را در آلبوم خاطرات دل هك مي كنم تا هميشه

 

 

 

تو را خندان تصور كنم و فراموش كنم  اشك هايي را كه از روي دلتنگي

 

 

 

ريختي.

 

 

 

خوشحالم از اينكه عشقي پاك در رگانمان جاري است و اميدي

 

 

 

در دل هايمان.

 

 

 

من تو را مي خواهم و تو مرا و هر دو اسير فاصله ها هستيم.

 

 

 

ديگر از فاصله ها وحشتي ندارم بگذار بمانند  ما با هم از ميان

 

 

 

بر مي داريمشان.



| *| نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387 و ساعت 19:17 توسط فاطمه(ساقی) |
*~*~قلب تعمیری~*~*

قلب-تعميري 

قلب تعميري

 

 

 

گاهي قلبي را بي منظور نشان مي گيرند و دل نشان شده

 

 

را بي هدف مي شكنند.

 

 

دوستت دارم و حاضرم دنيارا براي لحظه اي لبخندت رها كنم.

 

 

دلم را شكستي اما بدان هر تكه از قلبم نقشي از هزاران عشق

 

 

را  خواهد داشت.

 

 

اگر بي وفايي ات براي رنجاندن من است

 

 

اگر غم من باعث خوشحالي ات مي شود

 

 

اگر با سرد شدن دستانم گرم مي شوي

 

 

اگر گريه ام تو را مي خنداند و نا اميدي ام  به تو اميد مي بخشد

 

 

باشد حرفي نيست اين ها كوچكترين هديه اي است كه مي توانم

 

 

به تو تقديم كنم.

 

 

هر بار كه خواستم به تو نزديك شوم تو از من دوري كردي

 

 

در خلوت گلايه مي كنم نه از تو از خودم كه با اين كار باعث

 

 

 

شدم چهره ي زيبايت با اخم در هم شكسته شود.

 

 

شنيدم خوابهايت تيره شده هرچه روياي زيبا براي تو  مي خواهم

 

 

دوباره خواب هايت رنگ گل ياس بگيرند.

 

 

مي گويند هر كس ستاره اي در آسمان دارد.آسمان تك ستاره ي

 

 

مرا در آغوش كشيده ولي هر بار كه به آسمان خيره مي شوم

 

 

پشت تكه اي ابر پنهان مي شود تا مرا از ديدنش محروم كند

 

 

چه مجازات سختي.

 

 

من تا صبح خيره به آسمان مي مانم تا شايد براي لحظه اي

 

 

 

رويش را نظاره گر باشم.

 

 

عشقم را نپذيرفتي و من با نخواستنت هزار بار در خود شكستم

 

 

و آرزوي مرگ كردم چون زندگي بي تو يعني مرگ

 

 

پس بيا  مي خواهم با دستان تو بميرم و در آغوش تو  جان

 

 

بسپارم ولي تو حتي حاضر به گرفتن جانم هم نيستي.

 

 

نازنينم نمي داني چقدر دوستت دارم و مي دانم كه كوچكترين

 

 

علاقه اي به من نداري.

 

 

از حرف هايم غمگين نشو  دست خودم نيست دنيارا جز با

 

 

 

تو نمي خواهم. تو همه ي وجودم شدي  

 

 

وجودم بي تو هيچ است و هيچ بي تو بي معني.

 

 

بهترينم اين آ خرين حرف من است

 

 

ببخش اگر نامه ي اين پريشان خاطر  لطيفت را آزرد.



| *| نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد 1387 و ساعت 16:43 توسط فاطمه(ساقی) |
*~*~گاهی نشانه ها دروغ میگویند.~*~*

گا هي نشانه ها دروغ مي گويند

 

 

 

 

                                                   

انقدر براي گفتن دوستت دارم  اشتياق داشتم  و  در ذهنم تصور  مي كردم

 

 

 

 

 

خنده اي را كه بعد از گفتن اين جمله بر لبانت نقش مي بندد و سرخي گونه ات

 

 

 

 

 

را كه براي پنهان كردنش  چاره اي جز سر به  زير  انداختن نداري كه   ديگر

 

 

 

 

 

فرصتي  براي فكر كردن به اينكه من نيستم  ان كه مي خواهي را نداشتم.

 

 

 

 

 

 

خيال مي كردم  نگاهم مي كني 

 

 

 

 

 

چون مي خواهي بگويي دوستم داري

 

 

 

 

 

با لطافت صدايم مي كني  كه بگويي چقدر برايت عزيزم

 

 

 

 

با اشتياق  به حرفهايم گوش مي سپاري  و  لبخند مي زني تا  بفهماني كه

 

 

 

 

 

برايت  مهم  و همچون عسل شيرين است.

 

 

 

 

 

اي كاش مي دانستم  اين ها  نشانه اي  براي عاشق بودن نيست.

 

 

 

 

 

اگر  خنديدي  به  سادگي ام بود

 

 

 

 

 

اگر گوش سپردي به ديوانگي ام بود

 

 

 

 

 

اگر صدايم كردي به اوارگي ام بود

 

 

 

 

 

و  من دل سپردم به دلي كه علاقه اي به دل سپردن نداشت.

 

 

 

 

 

هنوز هم باور نمي كنم  آن همه نشانه   نشانه اي از بي نشانگي بوده باشد.

 

 

 

 

 

به تو دل بستم  چون فكر مي كردم  دوستم داري و نمي دانستم  حتي به اندازه ي

 

 

 

 

قطره ي اشكي  كه بعد از فهميدن جواب دلت  از خانه ي چشمم بيرون چكيد

 

 

 

 

 

دوستم نداري.

 

 

 

 

 

دلم را شكستي و اين هديه ي عاشقي ام بود.

 

 

 

 

 

اگر مي دانستم كه هر انچه  مي كني از روي عادت است  هرگز

 

 

 

 

 

دل به دلت نمي سپردم  تا اينگونه غرورم شكسته نشود. حالا مي فهمم كه

 

 

 

 

 

گاه  كارها از روي عادت است  و

 

 

 

 

 

گاهي نشانه ها دروغ مي گويند.

 

 

 



| *| نوشته شده در چهارشنبه نهم مرداد 1387 و ساعت 15:31 توسط فاطمه(ساقی) |
*~*~عشق دروغین~*~*

عشق دروغین

 

 

طوفاني در درونم برپاست و اتش فشان ذهنم  فوران كرده

 

 

تا انجا كه وجودم را مي سوزاند.

 

 

مي خندم خنده اي تلخ به شيريني خيالات روزهاي گذشته

 

 

و اشك مي ريزم به خاطر احساسي كه ناديده گرفته شد.

 

 

قلبم زمزمه عاشقي را سر داده بود و زيبا  پاك و درخشنده

 

 

چون تنگي بلورين مي نمود و اكنون زمزمه ي قلبم انتقام است

 

 

و اين تنگ بلورين  لبريز از نفرت شده و

 

 

اطمينان دارم هرگز خالي نخواهد شد.

 

 

مي دانستي يا ندانسته از عشق مي گفتي و من ساده عاشقانه

 

گوش

 

 

مي سپردم به صدايي كه برايم حكم لالايي داشت.

 

 

ولي كاش نمي خوابيدم تا چشم بر  واقعيت ها مي گشودم.

 

 

مي گيرم انچه را از من گرفتي و نابود مي كنم هر انچه

 

نابود كرده اي.

 

 

ارزو مي كنم درد شكستي را كه تجربه كردم  بكشي

 

 

و قلبت به اندازه ي قطره قطره هايي كه اشك ريختم خرد

 

شود.

 

 

بيدار بشيني شب ها براي او كه برايت عزيزترين  است و

 

 

صبح بي وفايي اش را ببيني و هزار بار از

 

 

اينكه عاشق شده اي احساس پشيماني كني.

 

 

ببين با من چه كرده اي كه فكري جز انتقام ندارم و نفرت

 

 

در سراسر وجودم رخنه كرده.

 

 

لعنت بر تو كه با من چنين كرده اي

 

 

لعنت بر اين عشق دروغي.  



| *| نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 17:25 توسط فاطمه(ساقی) |
*~*~من مقصر نبودم~*~*

من مقصر نبودم

 

 

عشقم هوس بود.نمي دانستم اينگونه دل مي بندي

 

اگر مي ماندم من نيز بايد گرفتار درد عشق

 

مي شدم.

 

عاشقي برايم مهم نبود از عشق چيزي جز هوس

 

نمي دانستم همين برايم كافي بود.

 

لذت را با تو احساس مي كردم و از اينكه ساده

 

اسير شده اي احساس غرور.

 

هر روز بيش تر از ديروز و هر بار محكم تر از بار

 

قبل عشقت را ياد اوري مي كردي و من

 

در دل مي خنديدم كه چه بسيار مثل تو ديدم.

 

به خاطر همه چيز ممنون

 

ان شاخه گل سرخ 

 

دفتر شعري كه هنوز به سراغش مي روم و ان روز كه

 

ساعت ها منتظر امدنم ايستادي و ببخش

 

به خاطر ان كه مي خواستي و من نبودم و به خاطر

 

قلبي كه شكسته شد.

 

معني عشق را به من اموختي و من به تو مي اموزم كه

 

هرگز ساده دل مبند كه بسيارند كسانيكه هوس را جايگزين

 

عشق كرده اند.

 

بعد از رفتنم عشقي ديگر را بر گزين كه تو را به خاطر

 

تو بخواهد نه هيچ چيز ديگر.

 

از كار خود پشيمان نيستم

 

من به ان چيزيكه مي خواستم رسيدم و لي افسوس

 

كه هر انچه داشتي به هواي عاشقي از دست دادي.

 

سادگي كردي

 

من مقصر نبودم.



| *| نوشته شده در چهارشنبه دوم مرداد 1387 و ساعت 17:22 توسط فاطمه(ساقی) |